تبليغاتX
دو کلمه حرف حساب؟
چه فرقی می کند؟ یادداشتهای یکی مثل خودت
هفت قرن بعد

"هفت قرن پیش هفت کبوتر سپید از دره ای عمیق به قصد قله کوهی بلند و پوشیده از برف پرواز کردند.
از میان هفت مردی که ناظر بر این صحنه بودند، یکی گفت: «من بر بال کبوتر هفتم نقطه ای سیاه می بینم.»
و امروز ساکنان آن دره سخن از هفت کبوتر سیاه می گویند که در زمانهای قدیم به سوی قله کوهی بلند و پوشیده از برف پرواز می کردند."
و لابد قرنها بعد از رییس جمهوری سخن گفته خواهد شد که ادعای امام زمان بودن کرده است.
متن بالا از «حمام روح» نوشته جبران خلیل جبران با ترجمه دکتر سید حسن حسینی است.

+   دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 20:49  - رسول حمیدی | 
حرکت با چراغ خاموش

سال پیش همین روزها خرم آباد بودم. در بازارچه سنتی شهر، بافت سنتی و عشایر گونهٔ لرستان خودش را درقالب دستفروشانی که غالب آنها زن بودند، نشان می‌داد.
چند شب پیش دوربین برنامهٔ چراغ خاموش در قسمت چراغ روشن داشت بازاری را نشان می‌داد که هیچ دستفروشی در آن نبود. گزارشگر فاتحانه در بازار مرده ایستاده بود و از این که توانسته بود مظاهر توسعهٔ کورکورانه‌ای را در شهری دور از مرکز نشان دهد احساس شادمانی می‌کرد.

+   چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 19:14  - رسول حمیدی | 
تاملی در فساد پذیری جامعه ما

این یادداشت را به مناسبت برگزاری همایش دوروزه کالبد شناسی فساد در دانشگاه شهید بهشتی نوشته ام.

شکل‌گیری فساد - در این نوشتار فساد بیشتر از جهت اداری و سیستمی مطرح است- در یک جامعه آن هم به صورت فراگیر و سیستماتیک معلول چند روز و ماه و حتی چندسال نیست. هرچند می‌توانیم خلأها و چاله‌های قانونی را پیدا کنیم و آنها را منشأ شیوع فساد در جامعه بدانیم؛ اما مهمتر از آن علت پذیرش فساد از سوی جامعه است. جامعه اگر پذیرش نداشته باشد، حتی با راهکارهای قانونی هم نمی‌توان در آن فساد کرد. این یادداشت می‌خواهد با یک نگاه جدیدتر از نظر تاریخ و خصوصاً تاریخ تفکر (ادبیات) این مسئله را ریشه یابی کند. پیشاپیش از هرنوع سوء برداشت که ممکن است در زمینه ادبیات این آب و خاک از این یادداشت بشود عذر می‌خواهم.
ایران سابقهٔ دور و درازی در حکومت استبدادی دارد و این ماجرا فقط مختص به ایران نیست و ریشه در خلافتهای اسلامی بنی‌امیه و بنی‌عباس دارد. یکی از مهمترین مختصات حکومتهای این‌چنینی دور باطلی بود که این حکومتها درست کرده بودند و با آن بر جامعه حکم می‌راندند: رواج تفکر اشعری. تفکر اشعری حکومت استبدادی آنها را توجیه می‌کرد و حکومت هم همین تفکر را ترویج. برای یافتن ریشه‌های تفکر اشعری نیازی نیست به راه دوری بروید. ادبیات منعکس کنندهٔ اوضاع و احوال روزگار پیدایش اثر است. یکی از دیوانهای شعر را از قرن چهارم تا یازدهم بردارید. حتماً اشعار جبرگرایی در آن مشاهده خواهید کرد. حتی اگر آن شاعر، شاعر سنت‌شکن و دارای افکار نزدیکتر به اعتزال و تشیع همچون حافظ باشد: رضا به داده بده وز جبین گره بگشای/ که بر من و تو در اختیار نگشاده‌ست. اصل همین که میراث ادبی ما عمدتاً از شعر تشکیل شده است، نماد دیگری از وجود استبداد در جامعه است. جامعه‌ای که عقل در آن سرکوب می‌شود به تخیل گرایش پیدا می‌کند و شعر که مادهٔ اصلی آن خیال است، در همین‌جا شکل می‌گیرد. ادبیات ما کمتر شاهد رمان و داستان در تاریخ خود بوده است. رمان علاوه بر تخیل به پیرنگ و استدلال داستانی نیازمند است و این همان چیزی است که جای آن خالی است. جامعه هم پذیرش داستان ندارد و اگر داستانی ساخته می‌شود اولاً باید در شکل و شمایل شعر و نظم باشد تا بشود آن را موزون خواند و دیگر اینکه باید درون مایهٔ غنایی داشته باشد تا روحیهٔ تخدیر شدهٔ جامعه را اغنا کند. لیلی و مجنون، شیرین و فرهاد، خسرو و شیرین و... . فردوسی اما در همهٔ این تاریخ استثناست. فردوسی شاعری شیعی است و طبعاً ضداشعری و از همین روست که شاهنامهٔ او هم داستان دارد و هم تخیل و هم حماسه با چاشنی کمی از غنا.
در تاریخ ما طبقه‌ای هم که نفوذ گسترده‌ای بر ادبیات ما و به دنبال آن در اندیشه و تفکر مردم این سامان دارد، طبقهٔ تصوف است. صوفیه هنوز که هنوز است مورد شناخت جدی از دیدگاه علوم انسانی و اجتماعی قرار نگرفته است. اهل تصوف با مشاهدهٔ اوضاع نابسامان روزگار خود کارهای بدیعی انجام دادند. اساس کار متصوفان در ساحت زبانی، بازیهای هنری و ذوقی با مواد و مفاهیم دینی بود و در ساحت عمل، گرایشهای رادیکالی و مخالف‌خوانی با مردم زمانه. در ساحت اجتماعی اما جز تشدید فضای تخدیر معمولاً نفعی به جامعه نرسانده‌اند. نجم الدین رازی که یکی از بزرگترین کتابهای تصوف - مرصادالعباد - از آن اوست و به دلیل کثرت تربیت شاگرد و مرید لقب «دایه» پیدا کرده است، در حملهٔ مغول با جمع مریدان و صوفیان، زن و بچه‌اش را به امان خدا رها می‌کند و جان خود را از معرکه به‌در می‌برد تا بعدها در مقدمه کتابش بنویسد: بارید به باغ ما تگرگی/ وز گلبن ما نماند برگی.
خلاصه اینکه تفکر اجتماعی تصوف هم بر ذهن و ضمیر ایرانی نقش بست. نقشی که حتی بعد از گرایش ایرانیان به سمت تشیع نیز به کلی نابود نشد. نگاهی که دین را نه همهٔ دین می‌داند و به مصداق «نؤمن ببعض و نکفر ببعض» گوشه‌ای از دین را می‌بیند. نگاهی که در آن از «جهاد» و «امر به معروف» و «نهی از منکر» خبری نیست و اگر خبری باشد معطوف به حیطهٔ شخصی افراد است و نه جامعه. در چنین چارچوب فکری که مردم جبرگرا هستند و هر اتفاقی در ذهن آنها «توجیه» الهی پیدا می‌کند و اگر هم بخواهند مخالفتی از خود نشان بدهند، حداکثر کار صوفیان را انجام می‌دهند، فساد کردن کار سختی نیست.
انقلاب اسلامی، با طرح اندیشهٔ اسلام ناب، در ایران، اکنون در میان راه قرار دارد. پاشنهٔ آشیل این انقلاب بازگشت به انحرافات تاریخ روزگاران گذشتهٔ ماست.

+   چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:18  - رسول حمیدی | 
روایتی درباره روایت جنگ

1- از مهمترین راههای دست‌یابی به اتفاقات تاریخی خصوصاً وقتی مستندات کتبی و تصویری چندانی از آن موجود نباشد، قول اصحاب آن واقعه است. تفاوتی هم نمی‌کند که واقعه در صدر اسلام اتفاق افتاده باشد یا جنگ هشت ساله.
2- به وجود آمدن طبقهٔ تابعین در روایت، یک فرایند خود به خودی است. کسی تصمیم نمی‌گیرد که اکنون موقع شکل‌گیری تابعین است. به محض نقل روایت از جانب صحابه، یک تابع بالقوه (شنونده) شکل می‌گیرد و با انتقال روایت از جانب او حالت بالقوهٔ تابع به فعلیت می‌رسد.
3- همیشه خطراتی روایت را تهدید می‌کند. اصحاب روایت برحسب تکبر یا تواضع ممکن است نقش خود را در حادثه پررنگ یا کمرنگ‌تر از آنچه بوده نشان دهند. اما این تهدید در طبقهٔ تابعین شدت بیشتری می‌یابد. قالبهای ذهنی و برداشتهای شخصی در روایتگری تابعین تأثیر بیشتری دارد. انطباق اوضاع و احوال روزگار با روایت و وجود تناقضهای احتمالی باعث می‌شود که راوی با پیروی از ظن و گمان خود به تصحیح روایت و در حقیقت انحراف آن بپردازد.
4- بخواهیم یا نه، طبقهٔ تابعین در روایت دفاع مقدس شکل گرفته است. این طبقه طیف وسیعی از علاقه‌مندان این حوزه، خصوصاً جوانان را در برگرفته است و روز به روز هم در حال گسترش است. این گسترش به خاطر فاصله گرفتن از جنگ، طبیعی است، اما بیم و امیدهایی را نیز با خود به همراه دارد.
5- آنچه در میان برخی تابعین و خصوصاً تابعین روحانی جوان و طلاب رواج پیدا کرده، غلبهٔ وجه احساسی جنگ بر حماسهٔ آن در روایت است. همان بلایی که تابعان متأخر بر ماجرای کربلا نازل کرده‌اند و فریاد شهید مطهری در «حماسهٔ حسینی» از این ابتلا هنوز هم به گوش می‌رسد. سخن گفتن از مظلومیت بچه‌های جنگ و روضهٔ بچه‌های شهدا وجه غالب این روایتگری است. نتیجهٔ افراط در چنین روایتی فراموشی اصل جهاد و رسیدن به روایتی ضدجنگ است.
- طبقهٔ جدید می‌تواند موضوع مهمی برای بحث دربارهٔ آیندهٔ روایت جنگ باشد.

 

+   جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 15:34  - رسول حمیدی | 
نقد و نسیه ای بر نخستین راه

   قبل از هرچیز باید یک خداقوت گفت به «راهیان»، بابت اینکه 200 صفحه مطلب درآوردن که خواندنش این قدر وقت می‌برد، خدا می‌داند تهیهٔ مطالبش چه‌قدر زمان برده است. البته این دلیل نمی‌شود که ما نگوییم این همه مطلب برای یک نشریه خیلی زیاد است؛ خصوصاً که نشریه کاغذ حسابی و گرافیک و رنگ و لعاب هم به اندازهٔ کافی ندارد.
   در این روزگار که همه چیز به سمت ساندویچی و مینی‌مالیزه شدن می‌رود، بخواهیم یا نه باید به اقتضائات روزگار تن بدهیم. مطالب تک‌ستونی و کوتاه در نشریه کم است و عمدهٔ مطالب را مقالات تشکیل می‌دهد. بالاخره باید به فکر مخاطب کم حوصله‌تر هم بود. جالب اینجاست که بعد از کلی مقاله تحت عنوانهای مختلف سینمایی گرفته تا امریکای لاتین و ... یک بخش مجزا برای مقالات در نظر گرفته شده است تا مبادا در حق این قالب نگارشی اجحافی صورت گرفته باشد! این مسئله تیپ و ظاهر نشریات تخصصی و فصلنامه‌ای به مجله داده است.
   کاری که مدتی است در مجلات باب شده و فکر می‌کنم کار خوب و مفیدی است راه‌اندازی صفحات «پیشنهاد» در نشریه است. پیشنهاد را راه بیندازید. از کتاب و نرم افزار و سایت گرفته تا فیلم و تئاتر حسابی - اگر پیدا بشود البته - تا جماعت بی‌حال حزب اللهی که یحتمل ما نیز از آن جماعت باشیم، بی‌کار نباشند.
   در صفحهٔ افغانستان جای «محمدحسین جعفریان» خالی است. حالش خوب شده؟ کجاست؟ کسی خبری ازش دارد؟
   دربارهٔ حلقهٔ وبلاگی خیلی می‌شود کار کرد. این حرکتی که راه افتاد کار خوبی بود. خوب است آن را محدود به نقد راه نکنیم. پرونده‌هایی که قرار است در شمارهٔ بعد کار شود، در وبلاگ مجله اعلام کنید تا بچه‌ها روی آن کار کنند و در وبلاگشان در موردش بنویسند. این کار هزار و یک خاصیت دارد: هم تولید محتوا در فضای مجازی است. هم جهت دهی به نوشته‌های پراکنده است. هم جریان‌سازی است و هم ... . بعد هم لینکها را یک‌جا جمع‌آوری کنید و گزیده‌ای از آنها منتشر. این‌طور آن نقص کمبود ستونها که گفتم جبران می‌شود و در ضمن حق‌التحریری هم از جیب مبارک پرداخت نمی‌کنید. شد یک تیر و هزار و دو نشان!
   معرفی مجموعه‌ها و کارهایی که می‌شود مهم است. راستی «خشت اول» آخری را دیده‌اید؟ این بچه‌های طلبه خوب دارند کار می‌کنند. امیدهایی را در حوزه زنده کرده‌اند. گفتم حوزه برای حوزه و علما هم فایل و پوشه‌ای باز کنید. شما ننویسید فرید مدرسی می‌نویسد. دیگران می‌نویسند. 
   حرف که زیاد است، کو حس تایپ؟ باقی بقای دوستان

+   جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 14:54  - رسول حمیدی | 
قصه دامنه دار تحریم

تاریخ به چه دردی می‌خورد؟ جواب تاریخی این سؤال این است «عبرت گرفتن». اما وقتی تاریخ تکرار پذیر نیست، عبرت گرفتن از چه چیزی و برای چه مواقعی است؟ حوادث تاریخی در قالبها و مضمونهایی شکل می‌گیرند که این مضمونها و قالبها تکرار پذیرند. مثلاً دعوای بین اهل حق و اهل باطل همیشه در تاریخ وجود داشته و خواهد داشت. حتی قالبهای این دعوا و درگیری در تاریخ تکرار شده است. مثلاً هروقت یک پیامبری ظهور می‌کرده، اول بسم الله از جانب اهل باطل دروغگو نامیده می‌شده است. کاری هم نداشتند که تا دیروز این آدم راستگوترین آدم قوم و قبیله‌شان بوده است. جنگ و فرار و گریز هم که دیگر از مضمونهای خیلی عادی طرفین این ماجراست. اما یک حکایت دیگر هم بین این دو جریان وجود داشته است: تحریم.
ماجرای شعب ابی‌طالب و تحریم سه سالهٔ مسلمانان در دورهٔ ظهور اسلام را همه در کتابهای تاریخ و معارف دوران تحصیل خوانده‌ایم. این تحریم مسلمانان را حتی از غذا و مایحتاج اولیه زندگی هم محروم کرده بود. تحریمهایی شبیه این در تاریخ ادامه پیدا کرده است فردی یا جمعی. الان هم یک نمونهٔ خفیف از این نوع، در حال اجراست.
اهل باطل نشسته‌اند و قطعنامه تصویب کرده‌اند که ما را تحریم کنند. رجوعی به حافظهٔ تاریخی و نگاهی به تحریم سه سالهٔ صدراسلام، کافی است که ما محکمتر بایستیم. هرچه بکنند بدتر از آن که نمی‌توانند. فقط ما هم باید کمی از فضای غزل بیرون بیاییم و اهل حماسه شویم.
حق و باطل در جنگند برادر ...

+   یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 12:7  - رسول حمیدی | 
من غلط کردم

من رسماً از این تریبون به اشتباه خودم اعتراف می‌کنم. اگر به دوستی، کسی، جوانی خرده گرفته‌ام که چرا فلان موسیقی آن‌ور آبی را گوش می‌دهد. حتی از کسانی که در ذهنم از آنها ناراحت شده‌ام که چرا قمیشی گوش می‌دهند؛ از همه عذر می‌خواهم. من غلط کردم. در کشوری که معاون رییس جمهور سابق، معاون شخص دوم مملکت، صریحاً در مصاحبه با مجلهٔ زشتِ «رویش» اعلام می‌کند که پشت فرمان پرشیایش قمیشی گوش می‌دهد، من غلط کردم که ...

+   پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 23:19  - رسول حمیدی | 
پيام و مخاطبي كه ديده نمي‌شود

1- اگر بخواهید یک مطلب شخصی را به همسر یا دوست خودتان بگویید مطمئناً به این فکر نمی‌افتید که به تلویزیون مراجعه کنید یا اینکه یک آگهی به روزنامه بدهید. چون نوع پیام معمولاً مجرایش را مشخص می‌کند. گفت‌وگوی رو در رو، پیامک، تلفن یا یک نامهٔ شخصی این قضیه را فیصله می‌دهد.
2- گاهی دلایلی باعث می‌شود که کسی پیامی را خارج از عرف ساختار جامعه منتقل کند. مثلاً اگر کسی تولد زنش را در روزنامه‌ای رسمی تبریک بگوید؛ معمولاً قصد دارد، پیامی ضمنی به همراه آن منتقل کند که من پولدارم، با شخصیتم و برای همسرم احترام قائلم.
3- پیام ضمنی می‌تواند آگاهانه یا ناخودآگاه منتقل شود. صورت ناخودآگاه وقتی است که طرف گرفتار مشکل «عدم شناخت رسانه» است. امروز رسانه‌های متعدد با کارکردهای متنوع و طیف مخاطب گونه‌گونی وجود دارد. یک سازمان که قصد دارد به طیف خاصی از جامعه اطلاع رسانی کند باید گزینه‌های مختلف را پیش‌رو قرار دهد و از میان آنها رسانه‌ای را انتخاب کند که ضمن رساندن پیام به مخاطب اصلی، پیام ضمنی ناخواسته‌ای را منتقل نکند.
4- آنچه در عمل اتفاق می‌افتد، خلاف این است. یک سازمان به بودجهٔ خود نگاه می‌کند و دم‌دستی‌ترین رسانه‌ای که به ذهنش برسد را با توجه به جییبش انتخاب می‌کند. در این انتخابها آنچه مهم است چشمگیر شدن پیام است. پس تلویزیون در این نگاه بهترین است. فیلم بسازیم. تیزر درست کنیم.فکر می‌کنید ناباروری که منجر به مشکلات خانوادگی شده، مشکل چه نسبتی از جمعیت بالای 60 میلیون تماشاگر تلویزیون است که نمایش رحم جایگزین - با همکاری سازمان بهزیستی- سوژهٔ یک سریال تلویزیونی شود که غوغای رسانه‌ای ایجاد کند؟
5- دقت ...

برچسب متن: رسانه

+   شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 20:59  - رسول حمیدی | 
از سوره تا راه

1- شماره نخست سوره را که روی دکه دیدم، به خاطر لوگویش خریدم که تداعی سورهٔ نادیدهٔ دورهٔ شهید آوینی را کرد. حالا که شمارهٔ نخست راه را نادیده مشترک شده‌ایم، لابد سَر و سرّی بین ما و نشریه به میان آمده است. سوره در حقیقت زنده کنندهٔ گفتمانی بود که پیش از آن صورت کتبیه نداشت و سینه به سینه به اهلش می‌رسید. گفتمانی که خصوصاً در فضای مسموم دورهٔ پس از جنگ غبار فراموشی گرفته بود. گفتمانی که در هیأت کوچکمان مطرح بود. از زبان حاج سعید قاسمی هم در برنامه‌هایی که دوستانمان برای شهدا برگزار می‌کردند، می‌شنیدیم. گاهی هم یک نوار VHS پیدا می‌کردیم که صحبتهای حاج سعید در یک اتاق خوابگاه فلان دانشگاه بود و می‌فهمیدیم خبرها و حرفهایی هم هست. حرفهایی که باعث می‌شد به خاطر آن ادارات دولتی از دادن آمفی‌تئاترشان به بچه‌ها خودداری کنند. در آن فضا دیدن سوره مساوی دمیدن روح تازه‌ای در بین بچه‌ها بود. اینکه می‌دیدند یک رسانه پیدا شده که جنس حرفهایش آشناست. اما این گفتمان چه بود؟ گفتمان انقلاب اسلامی. گفتمان حضرت امام. گفتمانی که بعدتر با قوت گرفتن به سوم تیر منتهی شد و حتی اگر احمدی‌نژاد هیچ موفقیت دیگری هم کسب نکند، همین حاکمیت گفتمان انقلاب، پیروزی بزرگی است.
این است که دوست ندارم با انتخاب مطلب خاصی به عنوان تأثیرگذارترین، تأثیرگذاری مجموعه را که مشخصاً نتیجه عوامل متعدد است، تحت الشعاع قرار دهم، چرا که ممکن است دخالت دادن سلیقه باشد. هرچند که حضور جلیلی و اندیشه‌ها و سرمقاله‌های او دلیل اصلی سوره شدن سوره بود.
2- ماجرایی که باعث شد سوره به راه بینجامد، با سر و صدایی که شد تا به قول بچه‌ها سوره نفله نشود و شهید شود، فضای خوبی را ایجاد کرد که در مجموع باعث انسجام بیشتر جبههٔ فرهنگی شد. هرچند که من معتقدم راه باید خیلی زودتر به هر قیمتی که بود منتشر می‌شد، ولی به هرحال اکنون انتظار مخاطبان نیز بالاتر رفته است. راه پیش شماره باید خیلی قویتر ظاهر می‌شد. در ضمن این شماره بیشتر به کتابهای یادنامه شبیه بود. هرچند که سعی شد کار کاملی انجام شود و مطمئناً در آینده حتماً محل رجوع خواهد بود، ولی نشریه باید شاکلهٔ خود را حفظ می‌کرد. سرمقاله و خبر در جای خود قرار می‌گرفت و یک پروندهٔ مفصل هم دربارهٔ قیصر کار می‌شد. جدا از کار هنری و گرافیکی نشریه که باید به آن پرداخته شود، رجوع به نظرخواهیهای سوره و نظرات عمل نشده راه را پیش خواهد برد.
3- یکی از مهمترین عوامل شکل دهندهٔ جبههٔ فرهنگی انقلاب این است که ما بتوانیم همدیگر را پیدا کنیم. خیلی گروهها خود را در حال مبارزه فرهنگی می‌دانند؛ اما مشکل این است که فقط خودشان را می‌بینند. عمدتاً هم مشکل از رسانه‌های نارسا - به تعبیر سیدحسن حسینی - است و عدم شناخت قابلیتهای رسانه. قصهٔ پر غصهٔ اتحاد هم که دیگر روضه خواندن نمی‌خواهد. اگر معنی اتحاد را بفهمیم و فکر نکنیم که اتحاد یعنی فلان آقا باید کارش را زمین بگذارد و در همین خطی که اکنون من در حال مبارزه‌ام مشغول شود، قدم بزرگی برداشته‌ایم. رسانه هم فقط صدا و سیما و روزنامه نیست. برندهٔ فردا کسی است که رسانهٔ الکترونیک را در اختیار بگیرد. راستی پیامک هم رسانهٔ خوبی است.


دعوت می کنم از حمیدرضا مرادی و محمد رازقی که با دید خودشان سوالهای پلخمون را جواب بگویند.

 

+   یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 12:1  - رسول حمیدی | 
چه باید کرد؟

دیروز یکی دوبار پیامی برایم آمد که برای نابودی اسرائیل سورهٔ حشر را بخوانیم. نمی‌دانم واقعاً در این شرایط چه باید کرد؟ آیا باید به همین مسائل ماورایی امید داشت یا سراغ اسباب رفت؟ کدام اسباب؟ سؤال سختی است. شما جوابی ندارید؟ نمی‌دانم یک حرکت اینترنتی؟ هک؟ طومار الکترونیکی؟ راهپیمایی؟ بیانیه؟ چه کاری؟ دارد دیر می‌شود. نه؟

+   چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 23:19  - رسول حمیدی | 
حتی تا نیمه راه

تازه از مکه فاصله گرفته بودند، که قافله‌ای از یمن را دیدند. چند شتر از آنها کرایه کردند. به صاحبان شتر فرمود «هرکه از شما می‌خواهد با ما به عراق بیاید ما کرایه‌اش را می‌دهیم و تا با ماست هوایش را داریم. حتی اگر یکی دوست دارد، در میان راه از ما جدا شود، کرایهٔ آن قسمت از راه را به او می‌دهیم.» پس گروهی با او همراه شدند و گروهی دیگر نه.
الارشاد شیخ مفید

+   جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 17:30  - رسول حمیدی | 
برف

1- برف می‌بارد. بچه‌ها تعطیل می‌شوند. بزرگترها هم. امتحانهای ترم برهم می‌ریزد. قرارها لغو می‌شود. جاده‌ها بسته می‌شود. مردم در راهها می‌مانند. بعضی می‌میرند. بعضی تصادف می‌کنند. پروازهای فرودگاه و حاجیها کنسل می‌شود. تلویزیون کارتون پخش می‌کند. روزنامه‌ها منتشر نمی‌شوند. مردم زمین می‌خورند. ماشین هل می‌دهند. برفهایشان را پارو می‌کنند و سر عابران می‌ریزند. مسجدها از مسافران در راه مانده پر می‌شود. اینها همه تصاویر آشنای این روزهای ما هستند.
2- شتاب، چاشنی زندگی مدرن است. صبحانهٔ سرسری، ناهار ساندویچی، موبایل، سرعت ماشین و حمل و نقل، آسانسور، اینترنت و ... همه در شتاب‌زدگی شریکند. یک مقایسه با گذشته بکنید. سفر یک ساعته امروز با سرعت معمول ماشین، یک روز راه کاروان بوده است.
3- اتفاقاتی شبیه بارش برف چند روز گذشته، همیشه ما را به فکر وامی‌دارد که چرا ما برنامه‌ریزی برای این مواقع نداریم و حرفهایی شبیه به این؛ اما من فکر می‌کنم. گاهی لازم است برای چند روز هم که شده چنین اتفاقاتی بیفتد. قرارها و برنامه‌ریزیهایمان بهم بخورد. خانه‌نشین بشویم. مسافرت نکنیم. شاید به این ماجرا هم فکر کنیم که «چرا ...؟» «آیا ...»
4- گاهی این طور می‌شود که «العبد یدبّر و الله یقدّر». بنده تدبیری می‌کند و خدا تقدیر دیگری می‌چیند.
البته اگر تلویزیون بگذارد.

+   سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 16:5  - رسول حمیدی | 
yahoo mail