تبليغاتX
دو کلمه حرف حساب؟
چه فرقی می کند؟ یادداشتهای یکی مثل خودت
پیشنهاد من برای وزارت ارشاد
کاش یکی پیدا بشود و احمدی نژاد را توجیه کند که بهترین گزینه برای وزارت ارشاد «محمدرضا زائری» است. مطمئنم اگر احمدی نژاد بشناسدش درنگ نخواهد کرد.
+   جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 19:24  - رسول حمیدی | 
دولت نهم و ما و فرهنگ و ...

من رفته ام به خدمت مقدس. کرمانشاه. یحتمل این وبلاگ هم تا اواخر خرداد به روز نخواهد شد. این یادداشت را مدتی پیش عجله ای به فرموده دوستان نوشتم و نمی دانم که جایی استفاده شده یا نه. دعایم کنید.

1- نگاهی به فضای کنونی نشان می‌دهد که حجم کارهای فرهنگی در زمان دولت نهم، نه تنها سیر صعودی ندارد که در قوس نزول قرار گرفته است. این را البته نباید به حساب دولت نهم، احمدی‌نژاد یا کارگزارنش گذاشت. بلکه باید اشتباه تاریخی فرماندهان جبههٔ فرهنگی را در این ماجرا دخیل دانست.
2- دوم خرداد، با روی کار آمدن خاتمی و به تبع آن جریانی که با تفکر لیبرال، بر مسند دولت تکیه زدند؛ برکاتی برای جریان ما داشت. اگر پیش از آن در جریان تهاجم فرهنگی و امثال آن نگاه تنها به خارج از کشور بود، آن روز عده‌ای حس کردند که خطر نزدیکتر از این حرفهاست و باید کاری کرد. تشکیل گروه‌ها، کانونها، هیئتها و مراکز مختلف که همه براساس «احساس وظیفه» شکل گرفت از برکات این جریان بود. گروه‌هایی که بسیاری از آنها بعدتر در جریان سوم تیر در اردوگاه احمدی‌نژاد خیمه زدند.
3- با پیروزی احمدی‌نژاد و روی کار آمدن دولتش، بسیاری از آن گروه‌ها و مراکز، تکلیف را انجام شده دیدند. رقیب داخلی حالا، ضعیف شده بود و آن «احساس وظیفه» دیگر نبود. توقع آن بود که عَلمی که ما در آن دوران به سختی بالا نگه داشته‌ایم، دستگاه فرهنگی دولت از دوش ما بر می‌دارد و ما به کارهای دیگرمان خواهیم رسید. اشتباه دقیقاً همین‌جا صورت گرفت. ما چه دربارهٔ نقش دولت در فرهنگ، و چه افق دیدمان دربارهٔ رقیب، دچار اشتباه شدیم.
4- چهار سال فرصت کمی نبود برای اینکه جای مشغول کردن دولت به کارهای خرد و کوچک که خیلی از گروه‌های مسجدی و غیردولتی می‌توانستند گردن بگیرند، به زیرساختهای فرهنگی بپردازیم. سالهاست معضلات بزرگی در عرصه کتابخوانی وجود دارد و همه از نبود شبکه توزیع مناسب کتاب و کالای فرهنگی می‌نالیم. کاش در طول این دولت می‌توانستیم - شاید هنوز آن‌قدر دیر نشده است، که نگوییم بتوانیم - فکری به حال این قضیه کنیم. ایجاد شبکه تعامل بین گروه‌های پراکنده جبههٔ فرهنگ، که قطعاً زیرساخت ارتباطی خود را می‌طلبد از کارهای کلان‌تری بود که می‌توانستیم از دولت مطالبه کنیم. بازگشت به آرمانهای بزرگ و مغفول انقلاب و افقهای بزرگی مثل صدور انقلاب، هم می‌توانست توجه ما را از رقیب داخلی به مسیر اصلی خود هدایت کند.
5- آنچه خیلی از گروه‌های فرهنگی را از ادامهٔ مسیر باز می‌دارد یک مسئلهٔ حیاتی است: دغدغهٔ نان. چارهٔ این کار هم در این است که افق دید ما نسبت به کار فرهنگی تغییر کند و علاوه بر کارهای تفننی بسیار در جبهه، عده‌ای به میدان بیایند که به کار فرهنگی به دیدهٔ حرفه نگاه کنند و از این کار ارتزاق کنند. البته نه با تکیه بر دولت.

+   جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:54  - رسول حمیدی | 
ماجرای جهاهنشاهی از آن نظر
    در اجابت امر حضرت محمدجواد میری و اینکه این یادداشت نوعی خودانتقادی است و من هم در میانهٔ آن در حال پیدا کردن خودم هستم نه گم کردنم.

1- در جامعهٔ ما معمولاً و عرفاً عنوان طلبه را برای غیر معممین به کار می‌برند و برای طلبه‌ای که بعد از چند سال تحصیل ردای روحانیت بر تن می‌کند، تعبیر روحانی، آخوند، حجةالاسلام و جز آن را به کار می‌برند. حالا قضاوت کنید که منِ مخاطبِ ناآشنا وقتی می‌شنوم و می‌خوانم که «طلبه سیرجانی» به جرم چه و چه به زندان افتاد و به فرمان رهبری آزاد شد، چه به ذهنم می‌رسد: لابد یک جوانک صمدیه‌خوان که پشت لبش تازه در حال سبز و سیاه شدن است، خبطی کرده و پایش را از گلیمش درازتر کرده است و حضرت آقا هم به جوانی (خامی)ش رحم کرده‌اند و ... .
2- خدا ما را در سال اصلاح الگوی مصرف، از اسراف رسانه‌ای بر حذر بدارد. استفاده حداقلی ما از ظرفیتهای رسانه‌ای مثل استفاده از خودرو به صورت تک سرنشین برای ما تبدیل به نوعی عادت شده است. قسمت عمده‌ای از این ماجرا به زعم من به برخورد تفننی ما با مقولهٔ کار رسانه‌ای و حتی فعالیتهای عدالتخواهانه برمی‌گردد.
3- ظاهراً با آزادی جهانشاهی این قصه هم به صورت هپی‌اند به پایان رسیده است. فرق برخورد تفننی و حرفه‌ای با عدالتخواهی در این قصه کجا بود؟
4- از دیدگاه مطالبه تفننی، ما با آزادی جهانشاهی به یک پیروزی نسبی دست پیدا کرده‌ایم. به هرحال در این باره کلی مطلب نوشتیم. بیانیه صادر کردیم. گوشهٔ وبلاگمان شعار آویزان کردیم و خواستار آزادی «طلبهٔ سیرجانی» شدیم. تازه می‌خواستیم در ایام نوروز برایش نامه هم بنویسیم. خوب شکر خدا این درخواست ما اجابت شد و رهبری نشان دادند که مثل همیشه از ما بچه‌های خوب دفاع می‌کنند.
5- آن شعر سلمان هراتی قیصر که تو کتابهای درسیمان بود را یادتان هست؟ باز هم اول مهر آمده بود/ و معلم آرام/ اسمها را می‌خواند. آنجا که به اسم دانش آموز شهید می‌رسد و بچه‌ها در یک اقدام حرفه‌ای می‌گویند: ما همه اکبر لیلازادیم!
 اگر مطالبهٔ ما حرفه‌ای (بخوانید واقعی) بود، همه جمع می‌شدیم جلوی اوین یا چه می‌دانم دادگاه و می‌گفتیم ما همه «حجت الاسلام جهانشاهی» هستیم. خواهشمندیم ما را هم به جرم تشویش اذهان زمین خواران دستگیر و بعد از محاکمه در دادگاه غیر روحانیت به بند نامبرده منتقل کنید. جای اینکه آنها یک حرکت رو به جلو بکنند و مسیر مطالبهٔ ما را عوض کنند، ما دست پیش را می‌گرفتیم. راستی قصهٔ زمین‌خواری هم لابد به خیر و خوشی به پایان رسیده است دیگر؟
6- دقیقاً همین‌جا - وسط بحث مطالبهٔ حرفه‌ای - به ضرورت تشکل پی می‌بریم. برای اینکه در جریان مطالبه‌گری به سرنوشت جهانشاهی دچار نشویم و اگر شدیم بتوانیم از این ظرفیت درست استفاده کنیم، لازم است تشکل داشته باشیم و تشکل پیدا کنیم. یادمان باشد مؤمن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی‌شود و اینکه مراقب باشیم وسیله جای هدف را نگیرد.
7- شکر الله مساعیکم. این جمله برای من معانی جالبی داشت. اینکه باید یاد بگیریم کمتر از آقا هزینه کنیم. بیشتر به خدایی بودن کار فکر کنیم و... .

پی نوشت: بعضی دوستان تذکر دادند که مطلب دشوار است. فکر می کنم  پیش نیاز این یادداشت اول اطلاعاتی راجع به اصل ماجراست که می توانید در پلخمون و وبلاگهای دیگر ببینید. دوم یادداشت قبلی ام به نام حرفه و فن.
یک عذرخواهی هم از روح مرحوم قیصر که شعرش را به رفیقش سلمان نسبت داده بودم.

 

+   سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 2:2  - رسول حمیدی | 
حرفه و فن
یا نقد واره ای بر اوضاع فعلی خودمان در جبهه فرهنگی

1- تفاوتی است بین «فن» و «حرفه». «فن» اگر صنعت و هنری باشد که ممکن است ممرّ درآمدی هم برای صاحب فن داشته باشد، «حرفه» شغلی است که درآمد اصلی انسان از آن تأمین می شود.
2- یکی از مشکلاتی که خصوصاً در نسل جوان جبهه فرهنگی با آن مواجهیم این است که به یک هنر و کار به دیده «حرفه» نگاه نمی کنیم. نگاه «تفننی» به مقولات متنوع و پراکنده به همراه یک شغل اداری بعضاً نامرتبط و یک رشته تحصیلی که عمدتاً فنی (!) است منظومه نامنظمی است که بچه‌های ما را در خود پیچیده است.
3- یک نگاه به نسل اول بچه های هنرمند موفق و اهل فرهنگ انقلاب به ما یادآوری می کند که این اوضاع در خصوص آنها کمتر صدق می‌کند و زندگی آنها از نظام بیشتری برخوردار است. زندگی قیصر امین پور و زندگی «حرفه»ای اش را مرور کنید: شعرها، کتابها، رشته دانشگاهی، مجله ها، کارهای تحقیقاتی، تدریس. همین ماجرا را درباره سیدحسن حسینی پی بگیرید. یک نمونه زنده اش همین دکتر شکرخواه که روزنامه نگاری را به شکل حرفه ای دنبال کرد و یک محقق ارتباطی شد. مرتضی سرهنگی و بهبودی که همه زندگی شان شد دفتر ادبیات و هنر مقاومت و حالا گنجینه های ادبیات و مقاومت و جنگ ما هستند. مسعود شجاعی کاریکاتوریست، رضا برجی عکاس و... . چند مثال دیگر لازم دارید؟
4- این روزها هم بعضی خودشان را و نسبت بین خود و جبهه فرهنگی را پیدا می کنند. عابس قدسی می فهمد که می خواهد قصه توزیع محصولات را به طور جدی و «حرفه ای» پی بگیرد و موفق هم می شود. رضا امیرخانی هم نویسنده حرفه ای می شود؛ اما بسیاری همچنان علاقه مند به کار تفننی هستند.
5- نوجوانی بودم که این جمله را از آیت الله مشکینی شنیدم: اگر همه زندگی ات را وقف علم نکنی ذره ای از آن را هم به تو نمی دهند. (نقل مضمون) بعدها در کار آزاد هم همین داستان را در وادی اقتصاد تجربه کردم.
6- همیشه برای خیلی از بچه ها سؤال بوده که چرا روزنامه ها و نشریات ما به قوت جریان مقابل نیست. اول به این سؤال من جواب بدهید که مگر ما چند روزنامه نگار «حرفه ای» تربیت کرده ایم؟ البته حرفه ای را همان طور معنی کنید که گفتم. خلاصه اینکه تا نگاه بچه های ما به کار روزنامه نگاری و انتشار نشریه حرفه ای نشده است و آنها میدان‌دار اصلی نشده‌اند «راه» حسابی پیدا نخواهد شد.

 پی نوشت: یادداشت پایینی آپدیت شده است. نسخه ۵/۱ را ببینید.

+   سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 10:11  - رسول حمیدی | 
از بای انقلاب تا های بسم الله (نسخه5/1)

- انقلاب کردیم؛ تمام شد؟
- انقلاب شروع است یا پایان؟
- جواب این سؤال را همه می‌دانیم: آغازی است بر یک پایان. انقلاب واقعه‌ای است که اتفاق می‌افتد، اما آنچه آن را پایدار و در جامعه نهادینه می‌کند چیست؟ یک مفهوم کلیدی که بعد از اتفاقهای بزرگ این چنینی و برای امتداد آن در طول زمان به کارمان می‌آید «باز تولید» است.
-باز تولید معمولاً خود به خود شروع می‌شود؛ اما خود به خود امتداد نمی‌یابد. اولین بازتولید انقلاب در عرصه حکومتی اتفاق افتاد: بازتولید انقلاب به نوعی حکومت که عنوان «جمهوری اسلامی» گرفت. از همین‌جهت نباید انقلاب اسلامی را با جمهوری اسلامی یکی گرفت.
- انقلاب وقتی به حد کمالش می‌رسد که خود را در تمام شئون علمی، زبانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، هنری و ... بازتولید کند و این ظرفیت چه به صورت بالقوه و چه بالفعل در انقلاب اسلامی هست.
- یکی از نکته‌هایی که در بازتولید انقلاب باید در نظر بگیریم، این است که بازتولید انقلاب را نباید صرفاً امری حکومتی ببینیم. چرا که حکومت خود نیز برساخته و بازتولید انقلاب است. بازتولید بیش از آنکه وظیفهٔ حکومت باشد وظیفهٔ متفکران و دلسوزان انقلاب است.
- حوزه و دانشگاه در ماجرای بازتولید هنوز خیلی عقب‌تر از آنچه که باید در حال حرکتند. همایش «سیاست متعالیه از منظر حکمت متعالیه (1)» باید خیلی زودتر از اینها شکل می‌گرفت. آن هم خیلی قوی‌تر از اینها.
- اوضاع در برخی از شاخه‌های هنر و ادبیات البته بهتر است. شعر انقلاب درخشش خوبی داشته و توانسته برای حرفهایی از جنس انقلاب با ابداعات فرمی در قالبها و اوزان (مثل کارهای معلم در مثنوی)، رجوع به قالبهای متروک (همچون رباعیهای حسینی و قیصر) و استفاده از قالبهای امروزی (مثل کارهای شاعران جوان انقلاب) محمل خوبی بسازد. در شاخه‌های هنری هم کارهای زیادی شده است. ابداع خط معلای حمید عجمی خود اتفاق بزرگی در این عرصه بود. در سینما کارهای بچه‌های انقلاب و خصوصاً از جوانها میرکریمی به موفقیتهای خوبی دست پیدا کرده است. در کاریکاتور هم اوضاع بسیار بهتر از خیلی عرصه‌هاست.
- «سبک زندگی» از جمله نقاط حساسی است که انقلاب هنوز توفیق چندانی برای حضور در آن را پیدا نکرده است. در حالی‌که نمودارهای خارجی انقلاب را می‌توانستیم در «سبک زندگی» به خوبی نمایش دهیم.
- نکتهٔ دیگر صورت تجویزی بازتولید است. با مصوبه و اجبار نمی‌توان بازتولید را در جامعه اجرا کرد.
- بازتولید انقلاب در بنای «تمدن» مخصوص به خود نیازمند این است که به «معماری و شهرسازی انقلاب اسلامی» نیز توجه کنیم. نه شهرهای ما چونان که بایدند نه آبادیها.(2)
- همان‌طور که در تئوریهای توسعه بحث توازن طرح می‌شود، در داستان بازتولید هم اگر توازن وجود نداشته باشد چهره‌ای که از انقلاب ارائه خواهد شد، کاریکاتوری خواهد بود. این البته باعث نمی‌شود که بخواهیم جلوی رشد برخی هنرها را بگیریم، بل زنگ خطری است که به کارهای زمین مانده نیز نگاهی بکنیم.
- بسم الله...

پی نوشت:
1- این همایش اوایل بهمن ماه سال جاری در قم برگزار شد.
2- وام از شعر قیصر (با تصرف فراوان!)

+   چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 2:15  - رسول حمیدی | 
پیامک
زنگی کوتاه و پیام:
«تلاوت سوره مبارکه حشر به امید رهایی مردم مظلوم غزه»
منظور، شاید این بود:
در این روزگار خواندن یک سوره آن قدر سخت هست
که همدردی ما باشد.
خدایا بپذیر
+   دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 22:7  - رسول حمیدی | 
بازي

1-  «بازي»، کليدواژۀ روزگار ماست. نه روزگار ما که در همۀ دوران زندگي بشر بر روي کرۀ خاکي «بازي» نقش مهمي داشته است. آن قدر مهم که همۀ ورزشکاران هم موفقيت خود را از «بازي» در زمين «خاکي» مي‌دانند!
2- «دنيا» ملازم «غفلت» است. «رسانه» هم و هر سۀ اينها مقارن «بازي»... .
3- از انتخابات امريکا چه خبر؟ چپ و راست نمي‌شناسد. خودي و غير خودي هم. درست عين فوتبال. همۀ دنيا به «بازيِ» انتخاباتي اوباما و مک کين چشم دوخته‌اند. روزانه ميليونها برگ کاغذ در ايران مصروف «بازيِ» انتخاباتي و «بازيِ» رسانه‌اي مي‌شود که همه هم مي‌دانند نهايتاً نتيجه انتخابات چيزي را تغيير نخواهد داد. پيروزي جناح فيل يا جناح خر (نماد جمهوري خواهان و دموکراتها) در سياستهاي امپرياليستي و ليبرال امريکا تأثيري نخواهد داشت.
۴- انتخابات امريکا هم به پايان خواهد رسيد و «بازي» ديگري در زميني ديگر برپا خواهد شد. ما نشان داده‌ايم تماشاچيان خوب و پيگيري در «بازي»‌ها هستيم. نيستيم؟
- انما الحياة الدنيا لعب و لهو و ... .

+   سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 22:16  - رسول حمیدی | 
حرکت با چراغ خاموش

سال پیش همین روزها خرم آباد بودم. در بازارچه سنتی شهر، بافت سنتی و عشایر گونهٔ لرستان خودش را درقالب دستفروشانی که غالب آنها زن بودند، نشان می‌داد.
چند شب پیش دوربین برنامهٔ چراغ خاموش در قسمت چراغ روشن داشت بازاری را نشان می‌داد که هیچ دستفروشی در آن نبود. گزارشگر فاتحانه در بازار مرده ایستاده بود و از این که توانسته بود مظاهر توسعهٔ کورکورانه‌ای را در شهری دور از مرکز نشان دهد احساس شادمانی می‌کرد.

+   چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 19:14  - رسول حمیدی | 
روایتی درباره روایت جنگ

1- از مهمترین راههای دست‌یابی به اتفاقات تاریخی خصوصاً وقتی مستندات کتبی و تصویری چندانی از آن موجود نباشد، قول اصحاب آن واقعه است. تفاوتی هم نمی‌کند که واقعه در صدر اسلام اتفاق افتاده باشد یا جنگ هشت ساله.
2- به وجود آمدن طبقهٔ تابعین در روایت، یک فرایند خود به خودی است. کسی تصمیم نمی‌گیرد که اکنون موقع شکل‌گیری تابعین است. به محض نقل روایت از جانب صحابه، یک تابع بالقوه (شنونده) شکل می‌گیرد و با انتقال روایت از جانب او حالت بالقوهٔ تابع به فعلیت می‌رسد.
3- همیشه خطراتی روایت را تهدید می‌کند. اصحاب روایت برحسب تکبر یا تواضع ممکن است نقش خود را در حادثه پررنگ یا کمرنگ‌تر از آنچه بوده نشان دهند. اما این تهدید در طبقهٔ تابعین شدت بیشتری می‌یابد. قالبهای ذهنی و برداشتهای شخصی در روایتگری تابعین تأثیر بیشتری دارد. انطباق اوضاع و احوال روزگار با روایت و وجود تناقضهای احتمالی باعث می‌شود که راوی با پیروی از ظن و گمان خود به تصحیح روایت و در حقیقت انحراف آن بپردازد.
4- بخواهیم یا نه، طبقهٔ تابعین در روایت دفاع مقدس شکل گرفته است. این طبقه طیف وسیعی از علاقه‌مندان این حوزه، خصوصاً جوانان را در برگرفته است و روز به روز هم در حال گسترش است. این گسترش به خاطر فاصله گرفتن از جنگ، طبیعی است، اما بیم و امیدهایی را نیز با خود به همراه دارد.
5- آنچه در میان برخی تابعین و خصوصاً تابعین روحانی جوان و طلاب رواج پیدا کرده، غلبهٔ وجه احساسی جنگ بر حماسهٔ آن در روایت است. همان بلایی که تابعان متأخر بر ماجرای کربلا نازل کرده‌اند و فریاد شهید مطهری در «حماسهٔ حسینی» از این ابتلا هنوز هم به گوش می‌رسد. سخن گفتن از مظلومیت بچه‌های جنگ و روضهٔ بچه‌های شهدا وجه غالب این روایتگری است. نتیجهٔ افراط در چنین روایتی فراموشی اصل جهاد و رسیدن به روایتی ضدجنگ است.
- طبقهٔ جدید می‌تواند موضوع مهمی برای بحث دربارهٔ آیندهٔ روایت جنگ باشد.

 

+   جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 15:34  - رسول حمیدی | 
قصه دامنه دار تحریم

تاریخ به چه دردی می‌خورد؟ جواب تاریخی این سؤال این است «عبرت گرفتن». اما وقتی تاریخ تکرار پذیر نیست، عبرت گرفتن از چه چیزی و برای چه مواقعی است؟ حوادث تاریخی در قالبها و مضمونهایی شکل می‌گیرند که این مضمونها و قالبها تکرار پذیرند. مثلاً دعوای بین اهل حق و اهل باطل همیشه در تاریخ وجود داشته و خواهد داشت. حتی قالبهای این دعوا و درگیری در تاریخ تکرار شده است. مثلاً هروقت یک پیامبری ظهور می‌کرده، اول بسم الله از جانب اهل باطل دروغگو نامیده می‌شده است. کاری هم نداشتند که تا دیروز این آدم راستگوترین آدم قوم و قبیله‌شان بوده است. جنگ و فرار و گریز هم که دیگر از مضمونهای خیلی عادی طرفین این ماجراست. اما یک حکایت دیگر هم بین این دو جریان وجود داشته است: تحریم.
ماجرای شعب ابی‌طالب و تحریم سه سالهٔ مسلمانان در دورهٔ ظهور اسلام را همه در کتابهای تاریخ و معارف دوران تحصیل خوانده‌ایم. این تحریم مسلمانان را حتی از غذا و مایحتاج اولیه زندگی هم محروم کرده بود. تحریمهایی شبیه این در تاریخ ادامه پیدا کرده است فردی یا جمعی. الان هم یک نمونهٔ خفیف از این نوع، در حال اجراست.
اهل باطل نشسته‌اند و قطعنامه تصویب کرده‌اند که ما را تحریم کنند. رجوعی به حافظهٔ تاریخی و نگاهی به تحریم سه سالهٔ صدراسلام، کافی است که ما محکمتر بایستیم. هرچه بکنند بدتر از آن که نمی‌توانند. فقط ما هم باید کمی از فضای غزل بیرون بیاییم و اهل حماسه شویم.
حق و باطل در جنگند برادر ...

+   یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 12:7  - رسول حمیدی | 
من غلط کردم

من رسماً از این تریبون به اشتباه خودم اعتراف می‌کنم. اگر به دوستی، کسی، جوانی خرده گرفته‌ام که چرا فلان موسیقی آن‌ور آبی را گوش می‌دهد. حتی از کسانی که در ذهنم از آنها ناراحت شده‌ام که چرا قمیشی گوش می‌دهند؛ از همه عذر می‌خواهم. من غلط کردم. در کشوری که معاون رییس جمهور سابق، معاون شخص دوم مملکت، صریحاً در مصاحبه با مجلهٔ زشتِ «رویش» اعلام می‌کند که پشت فرمان پرشیایش قمیشی گوش می‌دهد، من غلط کردم که ...

+   پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 23:19  - رسول حمیدی | 
چه باید کرد؟

دیروز یکی دوبار پیامی برایم آمد که برای نابودی اسرائیل سورهٔ حشر را بخوانیم. نمی‌دانم واقعاً در این شرایط چه باید کرد؟ آیا باید به همین مسائل ماورایی امید داشت یا سراغ اسباب رفت؟ کدام اسباب؟ سؤال سختی است. شما جوابی ندارید؟ نمی‌دانم یک حرکت اینترنتی؟ هک؟ طومار الکترونیکی؟ راهپیمایی؟ بیانیه؟ چه کاری؟ دارد دیر می‌شود. نه؟

+   چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 23:19  - رسول حمیدی | 
برف

1- برف می‌بارد. بچه‌ها تعطیل می‌شوند. بزرگترها هم. امتحانهای ترم برهم می‌ریزد. قرارها لغو می‌شود. جاده‌ها بسته می‌شود. مردم در راهها می‌مانند. بعضی می‌میرند. بعضی تصادف می‌کنند. پروازهای فرودگاه و حاجیها کنسل می‌شود. تلویزیون کارتون پخش می‌کند. روزنامه‌ها منتشر نمی‌شوند. مردم زمین می‌خورند. ماشین هل می‌دهند. برفهایشان را پارو می‌کنند و سر عابران می‌ریزند. مسجدها از مسافران در راه مانده پر می‌شود. اینها همه تصاویر آشنای این روزهای ما هستند.
2- شتاب، چاشنی زندگی مدرن است. صبحانهٔ سرسری، ناهار ساندویچی، موبایل، سرعت ماشین و حمل و نقل، آسانسور، اینترنت و ... همه در شتاب‌زدگی شریکند. یک مقایسه با گذشته بکنید. سفر یک ساعته امروز با سرعت معمول ماشین، یک روز راه کاروان بوده است.
3- اتفاقاتی شبیه بارش برف چند روز گذشته، همیشه ما را به فکر وامی‌دارد که چرا ما برنامه‌ریزی برای این مواقع نداریم و حرفهایی شبیه به این؛ اما من فکر می‌کنم. گاهی لازم است برای چند روز هم که شده چنین اتفاقاتی بیفتد. قرارها و برنامه‌ریزیهایمان بهم بخورد. خانه‌نشین بشویم. مسافرت نکنیم. شاید به این ماجرا هم فکر کنیم که «چرا ...؟» «آیا ...»
4- گاهی این طور می‌شود که «العبد یدبّر و الله یقدّر». بنده تدبیری می‌کند و خدا تقدیر دیگری می‌چیند.
البته اگر تلویزیون بگذارد.

+   سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 16:5  - رسول حمیدی |