1- شماره نخست سوره را که روی دکه دیدم، به خاطر لوگویش خریدم که تداعی سورهٔ نادیدهٔ دورهٔ شهید آوینی را کرد. حالا که شمارهٔ نخست راه را نادیده مشترک شدهایم، لابد سَر و سرّی بین ما و نشریه به میان آمده است. سوره در حقیقت زنده کنندهٔ گفتمانی بود که پیش از آن صورت کتبیه نداشت و سینه به سینه به اهلش میرسید. گفتمانی که خصوصاً در فضای مسموم دورهٔ پس از جنگ غبار فراموشی گرفته بود. گفتمانی که در هیأت کوچکمان مطرح بود. از زبان حاج سعید قاسمی هم در برنامههایی که دوستانمان برای شهدا برگزار میکردند، میشنیدیم. گاهی هم یک نوار VHS پیدا میکردیم که صحبتهای حاج سعید در یک اتاق خوابگاه فلان دانشگاه بود و میفهمیدیم خبرها و حرفهایی هم هست. حرفهایی که باعث میشد به خاطر آن ادارات دولتی از دادن آمفیتئاترشان به بچهها خودداری کنند. در آن فضا دیدن سوره مساوی دمیدن روح تازهای در بین بچهها بود. اینکه میدیدند یک رسانه پیدا شده که جنس حرفهایش آشناست. اما این گفتمان چه بود؟ گفتمان انقلاب اسلامی. گفتمان حضرت امام. گفتمانی که بعدتر با قوت گرفتن به سوم تیر منتهی شد و حتی اگر احمدینژاد هیچ موفقیت دیگری هم کسب نکند، همین حاکمیت گفتمان انقلاب، پیروزی بزرگی است.
این است که دوست ندارم با انتخاب مطلب خاصی به عنوان تأثیرگذارترین، تأثیرگذاری مجموعه را که مشخصاً نتیجه عوامل متعدد است، تحت الشعاع قرار دهم، چرا که ممکن است دخالت دادن سلیقه باشد. هرچند که حضور جلیلی و اندیشهها و سرمقالههای او دلیل اصلی سوره شدن سوره بود.
2- ماجرایی که باعث شد سوره به راه بینجامد، با سر و صدایی که شد تا به قول بچهها سوره نفله نشود و شهید شود، فضای خوبی را ایجاد کرد که در مجموع باعث انسجام بیشتر جبههٔ فرهنگی شد. هرچند که من معتقدم راه باید خیلی زودتر به هر قیمتی که بود منتشر میشد، ولی به هرحال اکنون انتظار مخاطبان نیز بالاتر رفته است. راه پیش شماره باید خیلی قویتر ظاهر میشد. در ضمن این شماره بیشتر به کتابهای یادنامه شبیه بود. هرچند که سعی شد کار کاملی انجام شود و مطمئناً در آینده حتماً محل رجوع خواهد بود، ولی نشریه باید شاکلهٔ خود را حفظ میکرد. سرمقاله و خبر در جای خود قرار میگرفت و یک پروندهٔ مفصل هم دربارهٔ قیصر کار میشد. جدا از کار هنری و گرافیکی نشریه که باید به آن پرداخته شود، رجوع به نظرخواهیهای سوره و نظرات عمل نشده راه را پیش خواهد برد.
3- یکی از مهمترین عوامل شکل دهندهٔ جبههٔ فرهنگی انقلاب این است که ما بتوانیم همدیگر را پیدا کنیم. خیلی گروهها خود را در حال مبارزه فرهنگی میدانند؛ اما مشکل این است که فقط خودشان را میبینند. عمدتاً هم مشکل از رسانههای نارسا - به تعبیر سیدحسن حسینی - است و عدم شناخت قابلیتهای رسانه. قصهٔ پر غصهٔ اتحاد هم که دیگر روضه خواندن نمیخواهد. اگر معنی اتحاد را بفهمیم و فکر نکنیم که اتحاد یعنی فلان آقا باید کارش را زمین بگذارد و در همین خطی که اکنون من در حال مبارزهام مشغول شود، قدم بزرگی برداشتهایم. رسانه هم فقط صدا و سیما و روزنامه نیست. برندهٔ فردا کسی است که رسانهٔ الکترونیک را در اختیار بگیرد. راستی پیامک هم رسانهٔ خوبی است.
دعوت می کنم از حمیدرضا مرادی و محمد رازقی که با دید خودشان سوالهای پلخمون را جواب بگویند.









